در مورد کوله‌پشتی ۹۷

تقریبا ماه اسفند هر سال فکرم درگیر سال بعد میشه که می‌خوام چیکار کنم، از اونجا که توی توییتر دیدم صحبت‌هایی در موردش داره میشه و چند تا مطلب خوب هم خوندم (برای نمونه حتما این نوشته سپیده سعید رو بخونید) تصمیم گرفتم مواردی رو که برای خودم یادداشت کرده بودم اینجا هم بنویسم. البته من در مورد سالی که گذشت و اینکه چه چیزایی رو می‌خوام توی سال ۹۶ رها کنم و به سال دیگه نکشونمش حرفی ندارم و واقعا هم فکری نکردم و فقط در مورد این که می‌خوام سال دیگه پیگیر چه ماجراهایی بشم نوشتم.

کوله پشتی سال 97

تیمار خویشتن: من تا اینجا با خودم خیلی حرفی نزدم، انگار با خودم قهر بودم، اما نمی‌دونم چرا، انگار خواب بودم، انگار نمی‌دونستم خودی هم هست، غافل بودم و خواب بودم و خام بودم. از این به بعد می‌خوام با خودم بیشتر حرف بزنم. می‌خوام ذره‌ای از حرفایی که به من گفته شده از نور، نورالنّور، بیشتر بخونم و بیشتر صحبت کنم. به تقویت ایمان نیاز دارم که فکر می‌کنم خیلی از ضربه‌هایی که خوردم از فقدان ایمانه. ایمان به این که من کی هستم و چه کار می‌تونم بکنم و چه کار باید بکنم و …

قلقلک عواطف: به نسبت قبل خیلی رقیق‌تر شدم و دیگه قبل از اینکه بخوام رابطه‌ای رو شروع کنم پیش خودم هزارتا فکر نمی‌کنم که اگر با فلانی وارد رابطه بشم قراره به کجا برسم باهاش و ته‌ش قراره چی بشه و ما به هم نمی‌خوریم و چه و چه و چه. به خاطر همین تصمیم دارم یه ذره احساساتم رو قلقلک بدم اما شاید به سبک هرچه پیش آید خوش آید.

سرگرم‌کننده‌ها: اینا مثل ادویه‌های غذا می‌مونن، اصلا نباشن نمیشه، منم که عاشق بازیگوشی. تصمیم دارم یه ذره ایران رو بگردم، دوست دارم چالش‌های هیجان‌انگیزی که توی دوره‌های مختلف به پستم می‌خوره با آغوش باز پذیرا بشم، از اونجا که به ورزش از هر نوعش علاقه دارم قصد دارم ورزش‌های مختلفی که تا حالا امتحان نکردم رو برای یه بارم که شده امتحان کنم، می‌خوام یه مقداری وارد حرفه‌هایی بشم که دوستشون دارم مثل نجاری و …

کتاب‌خوانی: می‌تونه جزو سرگرم‌کننده‌ها باشه اما با ارادت خاصی که به این بزرگوار داریم، دوست دارم بیشتر از سرگرمی بخونمش. کتاب‌های ایرانی به خصوص. من تا به اینجا بیشتر ادبیات غیر ایران رو خوندم.

زبان تو چیست؟ به یادگیری زبان‌های غیر از فارسی به شدت علاقه‌مندم، اسپانیول رو تا یه جاهایی پیش رفتم اما ول کردم. تو سال جدید قصد دارم دوباره پیگیری کنم و به یه جایی برسونمش و برم سراغ بقیه اونایی که دوست دارم یاد بگیرم، یک مقدار این که کسی دور و برم نیست که باهاش به این زبونا حرف بزنیم سخته ولی نشد نداره، شاید بتونم کسی رو هم پیدا کنم اصلا.

ورزش: قبل از این هم گفتم به ورزش خیلی علاقه دارم. تقریبا یک سال و نیم میشه که به شکل جدی‌تر ورزش استقامتی می‌کنم و در آینده می‌خوام جدی‌تر از اون پیگیری کنم به خصوص که یه مشاور خوب هم دارم که می‌تونم راحت باهاش در ارتباط باشم و هر سوالی داشتم بپرسم و ازش کمک بگیرم. علاوه بر اون باید دویدن رو به برنامه‌م اضافه کنم و یه کمی هم یوگا رو شروع کنم که وضع کمر و پاهام بهتر شه.

حرفه‌هایی برای زمان‌های ناچاری: قصد دارم کارهایی که علاقه دارم و ممکنه در آینده بتونم به صورت شخصی ازشون درآمد داشته باشم رو پیگیری کنم تا موقعی که واقعا بهشون نیاز داشتم بتونم گلیمم رو از آب بکشم بیرون. مثل همون یادگیری زبان و شاید نجاری و چند مورد دیگه.

کار، کار، تا پیروزی: از اونجایی که من به مورچه‌ها و منش‌شون به شدت علاقه‌مندم، به کار بسیار معتقد و علاقه‌مندم. برای سال آینده بیشتر اهدافم مشترک با تیمی هست که داریم و در حال اوج‌گیری هستیم، مگر یه سری اهداف و کارهای شخصی که قبل‌تر هم گفتم.

اگر کل متن رو حوصله کرده باشید و خونده باشید، معلومه که تقریبا اهدافم توی هر بخش گره خورده به بخش‌های دیگه هست. ایده‌آل‌گرایی رو کنار گذاشتم و شاید به همه اون چیزی که می‌خوام نرسم اما می‌خوام شروع کنم.

این مطلب را به اشتراک بگذارید:

برند کاله، نکته کوتاه پیرامون Employee Advocacy و استفاده از کارمند مدافع یا کارمند حامی

قبل از خواندن این پست لازم است بدانید که اصلا Employee Advocacy چیست؟ کارمند حامی کیست؟ برای پاسخ به این سوالات پیش‌تر یک مقاله از سایت getbambu ترجمه کرده بودم، برای خواندنش اینجا را ببینید.

کاله و employee advocacy

خیلی ساده و مختصر و مفید اگر بخواهم بگویم، چند وقت پیش که قرار بود با شرکت کاله کاری را جلو ببریم، نشستم و پیرامون دیجیتال مارکتینگ کاله و کاله در شبکه‌های اجتماعی تحقیقاتی کردم. مشخصا در اینستاگرام‌شان دیدم کاله کارمندان مدافع برند یا کارمندان حامی خوبی دارد. حالا الان خود اکانت کاله‌برند اکثرا پاسخگوی کامنت‌ها هست، اما پیش‌تر که اینطور نبود، بودند کارمندانی از این کمپانی که جواب سوال دیگران را می‌دادند. فکرم رفت سمت این که این کمپانی که این همه کارمند دارد و بعضا بدون هیچ وظیفه‌ای اینطور حواسشان به کامنت‌های مردم هست و این پتانسیل خوب که وجود دارد، چرا روی برنامه Employee Advocacy وقت گذاشته نشود؟ البته این را بگویم که راه‌اندازی چنین برنامه‌ای در چنین شرکتی کار راحتی نیست. اما مطمئنا نشد ندارد. فقط باید دید از کجا و چطور باید شروع کرد. مثلا مسابقاتی که در اینستاگرام با قوانین مختلف و هشتگ و منشن و چه و چه برپا می‌کنیم، یک بار هم بیاییم مسابقه بگذاریم بین کارمندان شرکت و از ایشان بخواهیم عکس از محصولات کاله و یا با موضوع کاله در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنند و بین ایشان قرعه‌کشی کنیم و جایزه بدهیم. با این کار جدای از بحث آگاهی از برند و فروش و اینها، در کارمندان هم انگیزه همکاری ایجاد می‌کنیم.

ناگفته نماند که در مورد کاله گفتم چون از نزدیک‌تر با این شرکت آشنا بودم، اما این مسلما تعمیم پیدا می‌کند به تمامی کمپانی‌هایی که کارمندان زیادی دارند و بهتر از آن پتانسیل دفاع از برند در آنها وجود دارد. برنامه Employee Advocacy صرفا این نیست که پست‌های آماده در اختیار کارمندان قرار دهیم که آنها در اکانت‌های اختصاصی خود منتشر کنند و برای آنها پروموشن هم در نظر بگیریم. اتفاقا این نوع شاید در کشور ما اصلا جواب ندهد. اما مثلا اگر محیط کار جذابی درست کنیم یا به هر نحوی کاری کنیم که کارمند خودش ترغیب شود و با موضوع برند ما پستی در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی منتشر کند، جواب خواهیم گرفت. این که با اکانت خود برند بیاییم بگوییم ما خیلی خوبیم مسلما جنسش فرق می‌کند با این که یک فرد مانند عموم جامعه بیاید بگوید اینها کارشان درست است.

این مطلب را به اشتراک بگذارید:

وبلاگ، رزومه آنلاین (ای‌بوک خوب امین آرامش درباره وبلاگ‌نویسی، اهمیت آن و نکات)

داشتم توی گروه‌های تلگرامم مطالبی که فرصت نکرده بودم بخونم رو می‌خوندم که دیدم فردی به نام امین آرامش در مورد وبلاگ‌نویسی، اهمیت آن، و نکاتی که در این باره وجود داره یک فایل پی‌دی‌اف فرستاده بود و از تجربیات خودش مطالبی نوشته بود. چون خودم هم به وبلاگ‌نویسی علاقه دارم و از طرفی خوندن این شکل مطالب رو دوست دارم فایل رو گرفتم و مطالعه کردم. به نظرم این ۳۰ صفحه واقعا ارزش خوندن داره. من که از خوندنش لذت بردم. به خصوص که از نگاه یک فردی هست که خودش مواردی رو توی مسیر وبلاگ‌نویسی تجربه کرده و اینطور نبوده که بره کلاس تولید محتوای سئو دوست و گوگل و آنالیتیک و کارشناسی چه و چه! به نظر من با توجه به واقعیتی که عادل طالبی همیشه بهش اشاره می‌کنه که همین الان که داریم در مورد دیجیتال مارکتینگ و فضای کسب و کار دیجیتال صحبت می‌کنیم احتمالا ۵ درصدی از حرف‌هامون در حال نقض‌شدنه (اشاره به سرعت پیشرفت این فضا)، باعث میشه کسانی که از تجربیاتشون صحبت می‌کنن، حرف‌هاشون ارزشمندتر باشه.

پیشنهاد می‌کنم این فایل رو مطالعه کنید، وقتی ازتون نمی‌گیره. برای دریافت فایل اینجا کلیک کنید. و البته پست مربوط به این فایل رو هم می‌تونید از اینجا ببینید.

مطالب دیگری هم هست که اخیرا مطالعه کردم و به نظرم مفیده که اینجا بهشون اشاره کنم:

 

چالش وبلاگ‌نویسی مصطفی لامعی

این که مصطفی لامعی حدودا ۱۰ روز پیش توی توییترش همه علاقه‌مندان رو دعوت کرد به چالش ۳۰ روزه وبلاگ‌نویسی، فکر می‌کنم الان ۱۰ روزش گذشته اما هنوزم ارزشش رو داره که به این چالش بپیوندیم و بعد از اون هم روند وبلاگ‌نویسی رو ادامه بدیم.

یکی از وبلاگ‌نویسای قَدَر مطمئنا علی نعمتی شهاب هست که پیشنهاد می‌کنم حتما یه سری به وبلاگش بزنید. با توجه به صحبت‌هایی که توی فایل آقای امین آرامش در مورد رزومه‌شدن وبلاگ بود، می‌تونید توی وبلاگ نعمتی شهاب واقعا یک رزومه کامل رو ببینید. هر هفته به صورت منظم می‌تونید لینک‌های هفته و مطالب دیگری رو توی این وبلاگ ببینید و بخونید. حتی یک هفته هم جا نمیوفته و تداوم و پیوستگی ایشون ستودنیه. برای دیدن وبلاگ علی نعمتی شهاب اینجا کلیک کنید. البته توی بوک‌مارک‌های من هم هست.

هرچه سریع‌تر شروع کنید!

این مطلب را به اشتراک بگذارید:

چگونه با عکس‌العمل مناسب در مقابل یک مشتری عصبانی برنده شویم؟ (اینفوگرافیک)

در هر صنفی که در حال فعالیت باشید و با مشتری سر و کار داشته باشید، خوب می‌دانید که مشتریان ناراضی همیشه وجود دارند. اما مسئله این است که وقتی یک مشتری ناراضی شکایت خود را پیش ما می‌آورد، چگونه باید به او پاسخ دهیم؟ اینفوگرافیک زیر تا حدودی به بهترین راه‌هایی که می‌توان رضایت یک مشتری عصبانی را جلب کرد و کاری کرد که این مشتری دوباره به شما سر بزند و از محصولات و خدمات شما استفاده کند، اشاره می‌کند. مطالعه‌اش خالی از لطف نیست.

نکته: سعی شده اینفوگرافیک به بهترین شکلی که می‌توانستم ترجمه شود، از روی نسخه اصلی که مشخصاتش در پایین تصویر قرار دارد.

این مطلب را به اشتراک بگذارید:

جرقه‌های داستانی (۴) خواب ناصرخان

ناصرخان که می‌مُرد، مرا صدا زدند. من در اتاقم بودم.  پشت میز نشسته بودم و مشغول خواندن حافظه شکسپیر بورخس بودم. آلاله در زد و آهسته در را باز کرد.
“ناصرخان می‌خواهد تو را ببیند.”
همانطور دم در، دست به دستگیره، منتظر می‌شود تا جوابی از من بگیرد. نگاهم از آلاله روی میز می‌آید. در فکر فرو می‌روم. ناصرخان با من چکار دارد؟! از جا بلند می‌شوم که بروم پیشش. آلاله حالا جوابش را گرفته. می‌رود.
با این که در خانه‌شان باز است از بس که شلوغ است در می‌زنم که از آمدن جدید‌الورود آگاه شوند. همه همسایه‌ها جمع شده‌اند. در صورتشان ترکیبی از بهت و غم دیده می‌شود. حق دارند. ناصرخان که انگار زندگی همه ما را از بر بود، داشت از دنیا می‌رفت. همه ما به او وابسته شده بودیم و بدون اینکه بدانیم فردایمان قرار است چگونه باشد نمی‌توانستیم زندگی کنیم. هیچ‌کس نمی‌دانست او چگونه می‌توانست فردای ما را دقیقا با همان وقایعی که اتفاق می‌افتد، پیش از موعد برایمان بازگو کند.
از لابلای همسایه‌ها به اتاق ناصرخان می‌روم. ماهی خانم، اَیال ناصرخان و چند نفر دیگر هم در اتاق هستند. ناصرخان دراز به دراز روی زمین لمیده، رنگش پریده و لاغرتر از همیشه می‌نماید. به محض اینکه چشمانش به من می‌افتد، می‌گوید:
“همه بروند بیرون، فقط آرش بماند. من خیلی وقت ندارم.”
همه می‌روند بیرون. نزدیک ناصرخان می‌نشینم. دستم را می‌گیرد. دستش جان ندارد. بر پیشانی‌اش قطره‌های عرق هویداست.
“آرش! پسر! من یک عمر زندگی این مردمان را پیش‌بینی کرده‌ام. از وقتی این را فهمیده‌اند، یک لحظه هم مرا به حال خود واگذار نکرده‌اند. همه می‌خواهند بدانند فردایشان چه می‌شود، بدون اینکه ذره‌ای به فردایشان فکر کنند و برای بهتر بودن آن نسبت به امروز تلاشی کنند. اما دیشب خواب خودم را دیدم. دیدم که می‌میرم و پیش از مردن با تو دست می‌دهم و بعد از مردن من تو مسئول خواب‌های مردم می‌شوی. این تویی که به این خواب‌ها دچار خواهی شد.”
از طرفی فهمیدن راز ناصرخان برایم شگفت‌آور بود و از طرفی نمی‌دانم چطور می‌خواهم آن را تحمل کنم. در همین افکار بودم که چشمم به ناصرخان افتاد. از دنیا رفته بود.

پی‌نوشت: قصد داشتم کامل‌شده این جرقه را برای سومین دوره جایزه ادبی بهرام صادقی آماده کنم که مقدر نشد.

این مطلب را به اشتراک بگذارید: